اِنی برادوک کیه؟
By on April 25, 2009 11:54 AM
cinema ,scarlett Johansson ,The nanny diaries ,پرستار بچه ,خاطرات نانی ,سینما

اِنی رو به روی خانومی نشسته کمی استرس داره.این آزمون ورودی به یک شرکت تجاری مشهوره. انی لباس اداری که مادرش بعد از جشن فارق التحصیلی به اون داده پوشیده کمی خاکستری و خشک. خانوم میگه این برنامه آموزشی اقتصادی خیلی رقابتیه ما هشت هزار درخواست داریم اما جایگاه های شغلی ما ده تا بیشتر نیست.خوب حالا شما به زبان خودتون به ما بگید اِنی برادوک کیه ؟ انی میگه اوه این سوال آسونیه من ... من .. اما هیچ جوابی نداره اونوقت تازه میفهمه که هنوز نمیدونه خودش کیه و به سرعت از شرکت بیرون میره.
اون خیلی به مردم شناسی و البته به موزه ی مردم شناسی علاقه داره اون بیشتر اوقاتش و اونجا میگذرونه. اینجا نقطه ی آغاز خاطرات یک نانیه ( پرستار بچه).
انی در گیر دار یک حادثه جان پسر بچه ای را نجات می دهد و با خانواده ای سه نفره و ثروتمند در قسمت بالا نشین شهر آشنا میشود.این خانواده برای پرستاری از پسر بچه ی تـخس خود به دنبال یک نانی هستند. انی که به دنبال هویت خود میگردد می پذیرد که یک نانی باشد شاید در این کار هویت گم شده ی خود را بیابد.
اولین چیزی که انی با آن روبه رو میگردد خانه ای اشرافی با تمامی امکانات رفاهی و یخچالی مملو از غذاهای رنگارنگ است .قسمت آشنایی او با پسر بچه همزمان با آشنایی او با پسر همسایه است که او نیز مردی ثروتمند و جوان است.
از آن زمان مشکلات و مصائب نانی شروع میشود. مثل شیطنت های پسر بچه.دستورات و اجبارهای مادر بچه و مراسم جمع کردن اعانه و آشنایی مادران و نانی ها. انی در این زمان از درگیری های ذهنی مادر بچه آگاه میشود و از نبود عشق و علاقه بین اعضای خانواده و از همه بدتر مشکلات اخلاقی پدر خانواده و فراری بودن او از خانه. در این میان عشقی که از طرف پسر همسایه به او ابراز میشود و انی که از این عشق کناره گیری میکند چون او قبل از هر چیز میخواهد خود را بشناسد تا عشق بازی کند و همچنین مسائلی مثل نجابت برای او اهمیت دارد. اما با این حال کم کم در دل او نیز علاقه ای شکل میگیرد.
البته باید به این نکته توجه کرد که این فیلم کمیک است و به هیچ وجه تراژدی نیست. پس با صحنه ها و رنگهای متفاوتی و با مزه رو به رو هستیم. او بارهای میخواهد که این کار را رها کند اما هر بار علاقه به پسر بچه یا فداکاری نسبت به مادر بچه مانع میشود.
در صحنه های پایانی فیلم وقتی نانی همراه با خانواده ی اشرافی به تعطیلات رفته متوجه میشود که مادر بچه به صورت 24 ساعته از او فیلمبرداری میکند و هر از گاهی در مراسم مادران و نانی ها به نمایش میگذارد. این آگاهی همزمان با نگاه های هرزه ی پدر خانواده نسبت به نانی است . فیلم به اوج میرسد و مادر بچه در نهایت وقاحت او را بیرون میکند.
صحنه ی دویدن پسر بچه به دنبال ماشین نانی که به سرعت دور میشود و عصبانیت انی از رفتار بی شرمانه ی خانواده با او ,او را به کاری جالب و دور از ذهن وا میدارد. انی به خانه ی اشرافی برمگردد و دیالوگی بسیار زیبا در برابر دوربینی که در چشمان تدی خرسه جاسازی شده اجرا میکند. مادر بچه بعد از برگشت بی خبر از هر جا فیلم را به مراسم جمع اوری اعانه میبرد و بعد از بدگویی از نانی اخراج شده فیلم را برای همه ی مادران پخش میکند و ..
اینکه بالاخره انی هویت خود را پیدا میکند یا اینکه ماجرا عشقیش به کجا ختم می شود و .. به نظر من این فیلم ارزش حداقل دو بار دیدن را دارد.
















